X
تبلیغات
کمانچه
گشتی در موسیقی ایرانی

                                             سال نو مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم فروردین 1393ساعت 17:2  توسط علی طلیعی  | 

  •          
  • موسیقی > دیدگاه- همشهری آنلاین:
    مهدی آذرسینا نوازنده کمانچه و ردیف دان و آهنگساز در یادداشتی از تجربه‌های شنیداری خود از چند قطعه تازه و قبلی و آواز و همنوازی چند گروه از جوانان می‌گوید.

    به گزارش همشهری آنلاین مهدی آذرسینا در این یادداشت از یک کار مسعود شناسا می‌گوید و اثری از عطاء جنگوگ با صدای مرحوم علاء الدین آذر سینا از معدود هنرمندان موسیقی است که دستی بر قلم دارد و گاها درباره رخدادهای موسیقی دغدغه‌های خود را قلمی می‌کند:

    یادداشت این آهنگساز و نوازنده و ردیف دان را بخوانید:

    وقتی می‌شود نوشت و تاثیر گذاشت باید نوشت. روزهای برگزاری جشنواره موسیقی جوان بود، روز کمانچه نوازها همتی کردم و به سالن رودکی رفتم، حریفان جوان کمانچه نواز را در صحنه و استادان خوش نام و موجه موسیقی ایران را در ردیف اول به داوری دیدم، ذوق کردم و در انتهای برنامۀ آن روز برای خبرنگاری که نظرم را پرسید شرح ماجرا کردم و اشاره‌ای هم کردم که اگر چنین می‌شد و داوران چنین عمل می‌کردند، برای جوان‌های نوازنده و خواسته‌های جشنواره نتیجۀ بهتری فراهم می‌شد.

    شنیدم که در روزهای بعد از روز کمانچه، نحوۀ داوری را تاثیر گذاشته و بر خلاف آمد عادت در جشنواره‌ها، فضای متفاوت و دلگرم کنندۀ این جشنواره را گرمتر و تاثیرگذارتر نموده است. این دلگرمی برای من از جهت دیگری هم پیش امد و آن زمانی بود که متوجه شدم که سه نفر از هنرجویان معرفی شده، از مرکزی که در آن به اتفاق مدرسین دیگر به تعلیم موسیقی مشغول هستیم، رتبه‌های اول تا سوم را به دست آورده اند: محمد صانعی مقدم، نفر دوم سنتورنوازی گروه ب، بنیامین ناصری نفر سوم کمانچه نوازی گروه ب، و کیهان فتحی نفر اول کمانچه نوازی گروه الف.

    اینکه از بین هزاران شرکت کننده و صدها مرکز آموزش رسمی و غیر رسمی موسیقی سه نفر از یک آموزشگاه موسیقی از چنان داورها و چنان جشنواره‌ای امتیاز بگیرند برای من و ما بسیار خوشحال کننده بود.

    و اما مطلب جدیدی که ضرورت نوشتنش را احساس کردم:

    دیشب ساعت حدود ده و پانزده دقیقه بود که از چهارگاه بر می‌گشتم و رادیو آوا را گوش می‌کردم . چند روزی هست که به موسیقی‌های این رادیو گوش می‌کنم. صدای سنتوری را شنیدم که در بالاترین نت‌های پشت خرک با مضراب‌های بهم فشرده و شیشه‌ای و شفاف قصد آغاز چهارمضرابی را داشت، صدای مضراب استاد مسعود شناسا بود و چهارمضراب نواختۀ گروه بود از مجموعۀ "غم زیبا" که چند سالی پیش، چند سالی برایش زحمت کشیدیم و اجرایش کردیم. کاری که فارغ از هر نمودی که داشت، توان آهنگسازی و احساس پر شور و مهار نشدنی موسیقیدان و نوازنده ای را نشان می‌داد که از چهره‌های بسیار با ارزش و دلسوز و عمیق موسیقی ایران است.

    احساس خوبی برای من داشت، قدری از بدبینی مرا نسبت به چگونگی رفتار تهیه کننده‌ها دست کاری می‌کرد. گاهی که به ندرت از اینگونه کارها را در حال پخش از رادیو یا برنامه‌ای تلویزیونی میشنوم و می‌بینم، تصورمی‌کنم که باور اشتباهی دارم و همۀ این موسیقی‌ها که از این دو رسانه و یا حتی از تمام رسانه های صوتی و تصویری جهان پخش می‌شود، حاصل رابطه و بده بستان‌های اتفاق افتاده نیست و گاهی تهیه کننده‌ای، طراح برنامه‌ای، برنامه نویسی و پژوهشگری متوجه می‌شود که گنج‌های نهفته‌ای هم هستند و نمی‌شود تنها چشم به دهان عوام دوخت و مانند تسخیر شده‌های خواب آلوده حیران کار دو سه نفر معروف و مشهور حق و نا حق قرار گرفت. و یا در زد و بندی ویرانگر و فرهنگ خراب کن به ترویج تراوشات فرسوده و نتراشیدۀ به اصطلاح موسیقایی پرداخت.

    مضراب‌های شناسا در حالیکه با دندان‌های برهم فشرده و کلید شده بر سیم‌های کوتاه و سخت سنتور می‌کوبید سازهای دیگر گروه را به یاری می‌گرفت تا همه را در التهابی شورانگیز در هم بپیچد و گوئی سازها را به میدانی فراهم شده برای نمایش رزمی مشتاقانه، فرا می‌خواند. سازها جولان می‌دهند و گرد و غباری می‌کنند و ترکیبی نجیب و اصیل و درعین حال چشم نوازدر خیال را نشان می‌دهند و در اوج این التهاب به نت های کشیدۀ نا سازگار با ریتم شکل گرفته می‌رسند و با سنکپ‌های پی در پی آه از نهاد برمی‌آورند و بی قرار و بی آرام همراه و همراز با جامه دریدن های سنتور و سنتور نواز می‌کوبند و پیش می‌روند و ناگاه تندیس می‌شوند و نظاره گر ادامۀ ماجرا. نمی‌خواستم شرحی یا توصیفی برای این چهارمضراب بنویسم ولی چکنم کار از معدود کارستان‌ها بود و بازمانده‌ای از دوران آرشه کشیدن من هم بود:

    این نفس جان دامنم برتافته است
    بوی پیراهان یوسف یافته است
    خوشتر آن باشد که سرّ دلبران
    گفته آید در حدیث دیگران

    چهارمضراب تمام شد و گوینده از موسیقی‌های محلی سخن گفت و بعد نوائی از موسیقی بختیاری با گروه و خواننده شنیده شد موسیقی برای من آشنا بود: موسیقی بختیاری کار دوستم عطاءجنگوک با نام مال کنون و صدای مخملی و بی‌نظیر بهمن علاالدین و ملودی‌های بیداد ممد حسین خان و شلیل. البته این اجرای دیگری بود از گروهی دیگر و چون گوینده هیچ نشانی از نوع موسیقی و هیچ صحبتی هم از اجرا کننده‌ها بر زبان نیاورد من اصلا نتوانستم نوازند و خواننده و صاحب کار را بشناسم و این روال مرسوم این برنامه‌هاست که اگر هم بخواهند چیزی بگویند یا بنویسند، تنها اسم خواننده را می‌آورند و بقیه مهم نیستند، همان برخورد غرض آلود عوامانۀ از سر اگاهی محض.

    موسیقی را به جان و دل گوش کردم کار گروه و کار تنظیم عیبی نداشت و فضای قابل قبولی را برای این موسیقی فراهم می‌کرد و اما خواننده درست مانند گرامی یاد بهمن علاالدین با توانائی بسیار بالا تمام پیچ و خم های نازکانۀ این موسیقی را با صدایی دلنشین و استثنایی اجرا می‌کرد و اگر قدری صدا جوانتر نبود و اوج ها را هم نمی‌خواند ممکن بود با صدای علاالدین اشتباه شود. صدایی، به اندازه کافی لطیف، و حنجره ای با انعطاف بسیار برای لحن‌ها و غلت‌های خاص این موسیقی و بسیار پر قوت و هیبت برای اوج های زیبایی که اجرا می‌کرد و نهایتا دست مریزادی برای همۀ عوامل.

    با خود می‌اندیشیدم که چه کار باید کرد به چه ترفندی، چه تدبیری می‌توان این کارهای ارزشمند را قدر بیشتری نهاد؟ چرا در موسیقی اصلی و مورد تخصص من که کارهای حول و حوش نوازندگی و موسیقی اصیل دستگاهیست از این اتفاق ها نمی‌افتد؟ چرا هرگز نغمه ای آوازی ، کاری نمیشود شنید که در صد پائینی از این تاثیر ها را داشته باشد و امثال بنده را در پای شنیدنش بنشاند و حس و حال و شور و التهابی وصف ناشدنی ایجاد کند ؟ چرا رسانه ها و مردمِ دست اندر کار و غیر دست اندر کار همه و همه عادت کرده اند که کارهای چند نفر مشهور شده را بشنوند بپذیرند و بی انکه توان آوردن دلیلی داشته باشند آنرا تبلیغ کنند و به رخ هم بکشند و رسانه ها و روزنامه‌ها هم سر به راه، به دنبال این طرز تلقی، عکس و تصویر و افاضات این عدۀ معدود را به بوق و کرنا بدمند؟

    شنیدن آواز این آوازخوان بختیاری برای من یاد آور کار گروهی بود که در دوجشنوارۀ متفاوت از یک گروه آمده از کرمانشاه شنیده بودم . در هر دو جشنواره داور بودم . در جشنوارۀ بروجن که گروه های بسیاری از نیمه غربی کشور در آن حضور داشتند (جشنواره موسیقی باختر نشینان) این گروه کرمانشاهی که متاسفانه نام گروه و گرداننده و نوازنده و خواننده اش یادم نیست در هر دو جشنواره رتبه اول را کسب کردند. کار گروه بسیار حساب شده و متفاوت و با ارزش بود نوازنده‌های ماهر و کارآزموده ای داشت. از جمله نی نواز گروه که شاخص بود، ولی خواننده چیز دیگری بود و چنان نغمه‌های کردی را با لحن‌ها و حنجره‌های متفاوت و بدیع و زیبا با مهارت بی‌نظیر اجرا می‌کرد که من چند دقیقه‌ای در فضایی تسخیر شده و تب الود سر از پا نمی‌شناختم. همین گروه در جشنواره‌ای که در برج میلاد هم اجرا شد مقام اول را بدست آورد و اینبار با خواننده ای دیگر و باز هم نمودی کامل از زیبائی ها و توانائی های موسیقی و آوازخوانی.

    این راز که بعد از عمری کار باموسیقی و شنیدن هزاران ساز و آواز، نوازنده و خواننده ای بتواند این چنین وجود ترا تسخیر کند و برای دقایقی نمودی باشد از اصطرلاب اسرار خدا،در چیست ؟ چرا در موسیقی دستگاهی ما نایاب است ؟ گفتم و می خواهم این را بگویم که نایاب نیست و شاید اگر آنها که زمام امور رسانه ها و ترویج و حمایت از هنر را دارند و یا چنین رسالتی را مدعی هستند، اگر بخواهند می توانند در آرزوی آنکه یافت می‌نشود باشند و از محض تکرار و براورده ساختن سلیقه های مستعمل و بی خاصیت در پس پردۀ حمایت از ذوق و خواستۀ مردم، بپرهیزند . اندیشیدن در سکوت. آن که می‌اندیشد به ناچار دم فرو می‌بندد اما آنگاه که زمانه زخم خورده و معصوم به شهادتش طلبد به هزار زبان سخن خواهد گفت.

    + نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 23:25  توسط علی طلیعی  | 

     

    هله هشدار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند

    دوسه ماهی هست که تلاش می کنم تا چند کنسرت و یا شاید چند کنسرت پژوهشی برگزار کنم " تا بگویم که چه کشفم شد ازین سیرو سلوک" . کتابی را که در باره موسیقی و رابطۀ موسیقی با شعر و کلام نوشته ام قرار است از طریق انتشارات سروش چاپ شود و قصدم اینست که تکه های شاخصی از آن را در چند نشست به صورت سخنرانی و تصویر مطرح کنم .

    از سوی دیگر من نوازنده هستم و آهنگسازی هایی هم در زمینه موسیقی های بی کلام و باکلام داشته ام و دارم . بعضی از این کارها را ظاهرا منتشر کرده ام ولی به دلیل اینکه باب میل هوچی ها و واسطه ها نبوده است و شاید نمی توانستند یا نمی خواستند از این نمد برای خود کلاهی دست و پا کنند ، به هدف های مورد نظر من نرسیده است و پخش مناسبی نداشته است بنابر این در هر کنسرت پژوهشی بخشی را هم به صورت مستقل به اجرای آثارم خواهم پرداخت .آرشه نمیتوانم بکشم ، « سر خم می سلامت بشکست اگر سبویی »ذهن و دل و احساس که برقرار و جوشان است و ناخنی و مضرابی و آوازکی هم هست پس جای درنگی نمی ماند و باید دست به کار شد .

    اگر می خواستم این کنسرت هارا با فروش بلیط اجرا بکنم باید تشریفات اخذ مجوز و دنگ و فنگ تبلیغ وفروش بلیط را هم به تنهائی انجام می دادم . نه حال و نه فرصت این کارها را نداشتم پس با آقای شهرام صارمی معاون موسیقایی فرهنگسرای ارسباران مشورت کردم و ایشان مثل همیشه همتی کردند و دستی گرفتند و این روزها کارها در روال اجرا سیر طریق می کند .

    خواسته و خواهش من اینست که در درجه اول پژوهشگران و تاثیر گذاران در ادامۀ حیات موسیقی جدی ایران برای دیدن و شنیدن این کنسرت ها به سالن بیایند و در درجه دوم استادان و مدرسین و صاحبنظران و دست اندرکاران هنر موسیقی و شعر، و نهایتا هنر جویان و دانشجویان دانشکده های موسیقی و ادبیات . البته ورود آزاد است ولی به هر حال تحمل برنامه برای عوام ، مشکل است .

    سه روز جمعه را برای این برنامه ها انتخاب کرده ایم که فرصت و فراغت حضور برای علاقمندان فراهم باشد.

    جمعه چهارم بهمن ماه ساعت 17، جمعه هیجدهم بهمن ماه ساعت 17، و جمعه دوم اسفند ماه ساعت19

    برنامۀ اول چهارم بهمن ماه : موضوع سخنرانی ردیف و مقوله ریتم و وزن در ردیف و رابطۀ آن با شعر و کلام ، خواهد بود

    و آنگاه بخش هایی از مجموعۀ راست پنجگاه (مجموعه ای مفصل که بر روی شعر نو ساخته شده بود). که بروی شعر حلاج شفیعی کدکنی و دوبیت از جواد محبت ساخته شده است .با سه تار و تنبک و آوازخوانی خودم اجرا خواهد شد.

    برنامه دوم 18 بهمن ماه: تاثیر کلام در وزن تصنیف به صورت سخنرانی و در بخش دوم، اجرای آثاری در چهارگاه از مجموعۀ "سیاوشانه"

    برنامه سوم دوم دی ماه : سخنرانی در تلفیق شعر و موسیقی و در بخش دوم، اجرای آثار ی در شور از مجموعۀ " سیاه مشق"

    + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1392ساعت 16:12 توسط مهدی آذرسینا
    + نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 22:56  توسط علی طلیعی  | 

    + نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1392ساعت 1:21  توسط علی طلیعی  | 

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 20:40  توسط علی طلیعی  | 

    عرض تسليت به مناسبت سالروز از دست دادن استاد حسن كسايي...

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 19:56  توسط علی طلیعی  | 

    باز هم یک پرسش و پاسخ تلفنی و ناچار شدن به اصلاح گفته ها . دو روز پیش خبر نگار «هنر آنلاین» از مشغله هایم پرسید من هم به دو موردی که این روزها در تدارکش هستم اشاره ای کردم که اولی به پایان بردن کتاب «شعر یا موسیقی؟» بود که گفتتم از پانزده سال پیش مشغولش بودم و به تدریج کاملش می کردم و این روزها در بازنگری اش هستم و در فکر پیدا کردن ناشر . از این اولی چیزی ننوشته بودند .

     اما مورد دوم  شروع تمرین دوباره گروه شکّر شکن بود و این که می خواهیم مجموعۀ راست پنجگاه را که با آقای ناظری شروع کرده بودیم و به سرانجام مطلوبی نرسیده بود با آواز خوانی خودم اجرا کنیم تا بهر طریق ثبت شود و به آیندگان برسد ، که در این خبر گفته های من را نوشته بودند و لی قدری خبر را تیز تر و بزرگتر کرده بودند منظورم این قسمت بود که نوشته بودند می خواهیم این کنسرت را به صورت جهانی اجرا کنیم که من چنین چیزی نگفته بودم و اصلا این ادعا ها راست کار من نیست . اولا من معتقدم اگر کاری بشود کرد باید در همین جا و برای مردم خودمان باشد که تازه در همین حد کار، ما دست و بالمان بسته است و گذشتن از مقدمات کار برای من سخت است . ثانیا اگر روزی و روزگاری در یکی دو شهر فرنگستان توانستیم اجرائی دست و پا کنیم که این ربطی به جهانی کردن و جهانی شدن کار ندارد به هر حال دست خانم خبر نگار محترم درد نکند فقط خواستم گفته باشم که بنده این چیز هارا شانی برای خودم یا موسیقی نمیدانم ، مگر اینکه به حدی کارمان در داخل مشتاق داشته باشد و مورد تایید اهل نظر قرار گرفته باشد که نوبت به سیراب کردن مشتاقان غرب و شرق برسد ! حالا بازهم گفته باشم که این نوشته فقط اصلاح سخن بود و نباید به شکسته نفسی و اظهار ضعف تعبیر شود که هنوز« صد باد صبا اینجا با سلسله می رقصند »مهدی آذرسینا

    + نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1391ساعت 0:6  توسط مهدی آذرسینا 

    هر بار که اتفاق افتاده است در پاسخ سوال کننده ای از یک روزنامه یا خبرگزاری ، سخنی یا مطلبی را به صورت تلفنی درباره بزرگی از اهل موسیقی گفته ام از اینکه جمله ها و بیان من نهایتا با ادبیات سوال کننده تنظیم شده است و بهمین دلیل قدری منظور من مبهم و متفاوت ارائه شده است ، متاسف و غمگین شده ام . در باره  استاد کسائی چند جمله ای از قول من در روزنامه ایران روز شنبه27 خرداد 91 چاپ شده است که در آن صحبت تلفنی من تنظیم چندان مناسبی ندارد . درباره استاد کسائی دومطلب را اظهار کردم یک اینکه : ایشان ازنظر نوازندگی شان و مقام بسیار بالائی داشتند و نواخته های ایشان بکر و بدیع و زیبا و اصیل است و اشاره کرده بودم به مقوله ریتم در بداهه نوازی غیر متریک که ساز استاد کسائی از این جهت الگو و دستمایه نوازندگیست و ددیگر اینکه گفته بودم که بعد از تغییر و تحولی که با پیدایش مرکز حفظ و اشاعه موسیقی از طریق استادان جناب دکتر صفوت و جناب نورعلی برومند  آغاز شد و باعث شد تا نگاه دیگری به موسیقی ایران شکل بگیرد و نسلی از نوازنده ها و آوازخوانها وموسیقیدانها در عرصه موسیقی ظاهر شدند که طرز تفکرشان و شناختشان درباره موسیقی با روال موسیقی دانهای صاحب نام و مطرح رادیو در تقابل بود ، چند نفر از استادان نسل پیشین به دلیل استحکام و اصالت کارشان همچنان مسند استادی خود را حفظ کردند و نسل جدید از محضرشان کسب فیض نمودند . استادانی چون اصغر بهاری و حسن کسائی از این نظر شاخص بودند و جایگاه بسیار بالائی داشتند . ناچار بهمین نوشته اکتفا می کنم تا در فرصتی مناسب مطلب را بیشتر و روشن تر بیان کنم .

    + نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 10:11  توسط مهدی آذرسینا 
    + نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 4:49  توسط علی طلیعی  | 

    + نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 4:35  توسط علی طلیعی  | 


    مهدي آذرسينا شيوه كمانچه نوازي را به رشته تحرير درآورده است.

    8 مهر 1388

    شيوه كمانچه نوازيمهدي آذرسينا شيوه كمانچه نوازي را همراه با نت‌هاي مشهور اجراشده كمانچه را در كتابي به رشته تحرير درآورده است.

    حدود يك قرن پيش وقتي ويلن همراه سازهاي غربي وارد ايران شد، كمانچه نوازان به نام آن زمان تعليم ويولن را هم عهده دار شدند و در نتيجه مطالبي كه به طور كامل موسيقي سيقل يافته و زلال ايراني بود و با كمانچه نواخته مي‌شد، را هنرآموزان آموختند.
    نويسنده در مقدمه كتاب نوشته است:
    « تحقيق در چگونگي جايگزيني ويلون و حذف كمانچه و پس از آن گرايش مجدد علاقه‌مندان آموزش موسيقي به كمانچه و حذف ويلون نشان مي‌دهد كه نوازنده است كه به ساز اعتبار مي‌دهد. به همين دليل كمانچه يا هر ساز ديگري بايد در اختيار نابلدها قرار گيرد و آموزش كمانچه به كلاس‌ها راه پيدا كند.»
    او در ادامه سبك و شيوه آموزش كمانچه آمده در كتاب را، تركيبي برگرفته از شيوه كمانچه نوازي استاد بهاري و بعضي قديمي‌ها با محتوايي از رديف استاد برومند و در عين حال طرز تلقي نويسنده از هنر و موسيقي خوانده است.
    طرز نشستن و به دست گرفتن ساز، علامت‌هاي ويژه نت نويسي كمانچه، تطبيق حروف فارسي با لاتين و درباره نت نويسي قطعاتي كه با تغيير كوك اجرا مي‌شوند به همراه نت‌هاي قطعات موسيقي نواخته شده در جلد 1 كتاب شيوه كمانچه نوازي است.
    جلد دوم اين كتاب نيز فصل‌هايي با عنوان‌هاي مجموعه شور، ماهور، همايون و چهارگاه دارد كه در هر يك از اين فصل‌ها تمرين‌هايي بر هريك از اين پرده‌ها براي دانشجويان آمده است.
    انتشارات سروش دوره دوجلدي اين كتاب را با قيمت 10 هزار تومان روانه بازار كتاب كرده است.
     
    + نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 2:45  توسط علی طلیعی  | 

    هر بار که اتفاق افتاده است در پاسخ سوال کننده ای از یک روزنامه یا خبرگزاری ، سخنی یا مطلبی را به صورت تلفنی درباره بزرگی از اهل موسیقی گفته ام از اینکه جمله ها و بیان من نهایتا با ادبیات سوال کننده تنظیم شده است و بهمین دلیل قدری منظور من مبهم و متفاوت ارائه شده است ، متاسف و غمگین شده ام . در باره  استاد کسائی چند جمله ای از قول من در روزنامه ایران روز شنبه27 خرداد 91 چاپ شده است که در آن صحبت تلفنی من تنظیم چندان مناسبی ندارد . درباره استاد کسائی دومطلب را اظهار کردم یک اینکه : ایشان ازنظر نوازندگی شان و مقام بسیار بالائی داشتند و نواخته های ایشان بکر و بدیع و زیبا و اصیل است و اشاره کرده بودم به مقوله ریتم در بداهه نوازی غیر متریک که ساز استاد کسائی از این جهت الگو و دستمایه نوازندگیست و ددیگر اینکه گفته بودم که بعد از تغییر و تحولی که با پیدایش مرکز حفظ و اشاعه موسیقی از طریق استادان جناب دکتر صفوت و جناب نورعلی برومند  آغاز شد و باعث شد تا نگاه دیگری به موسیقی ایران شکل بگیرد و نسلی از نوازنده ها و آوازخوانها وموسیقیدانها در عرصه موسیقی ظاهر شدند که طرز تفکرشان و شناختشان درباره موسیقی با روال موسیقی دانهای صاحب نام و مطرح رادیو در تقابل بود ، چند نفر از استادان نسل پیشین به دلیل استحکام و اصالت کارشان همچنان مسند استادی خود را حفظ کردند و نسل جدید از محضرشان کسب فیض نمودند . استادانی چون اصغر بهاری و حسن کسائی از این نظر شاخص بودند و جایگاه بسیار بالائی داشتند . ناچار بهمین نوشته اکتفا می کنم تا در فرصتی مناسب مطلب را بیشتر و روشن تر بیان کنم .

    + نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 10:11  توسط مهدی آذرسینا 
    + نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 13:35  توسط علی طلیعی  |