X
تبلیغات
کمانچه
گشتی در موسیقی ایرانی

باز هم یک پرسش و پاسخ تلفنی و ناچار شدن به اصلاح گفته ها . دو روز پیش خبر نگار «هنر آنلاین» از مشغله هایم پرسید من هم به دو موردی که این روزها در تدارکش هستم اشاره ای کردم که اولی به پایان بردن کتاب «شعر یا موسیقی؟» بود که گفتتم از پانزده سال پیش مشغولش بودم و به تدریج کاملش می کردم و این روزها در بازنگری اش هستم و در فکر پیدا کردن ناشر . از این اولی چیزی ننوشته بودند .

 اما مورد دوم  شروع تمرین دوباره گروه شکّر شکن بود و این که می خواهیم مجموعۀ راست پنجگاه را که با آقای ناظری شروع کرده بودیم و به سرانجام مطلوبی نرسیده بود با آواز خوانی خودم اجرا کنیم تا بهر طریق ثبت شود و به آیندگان برسد ، که در این خبر گفته های من را نوشته بودند و لی قدری خبر را تیز تر و بزرگتر کرده بودند منظورم این قسمت بود که نوشته بودند می خواهیم این کنسرت را به صورت جهانی اجرا کنیم که من چنین چیزی نگفته بودم و اصلا این ادعا ها راست کار من نیست . اولا من معتقدم اگر کاری بشود کرد باید در همین جا و برای مردم خودمان باشد که تازه در همین حد کار، ما دست و بالمان بسته است و گذشتن از مقدمات کار برای من سخت است . ثانیا اگر روزی و روزگاری در یکی دو شهر فرنگستان توانستیم اجرائی دست و پا کنیم که این ربطی به جهانی کردن و جهانی شدن کار ندارد به هر حال دست خانم خبر نگار محترم درد نکند فقط خواستم گفته باشم که بنده این چیز هارا شانی برای خودم یا موسیقی نمیدانم ، مگر اینکه به حدی کارمان در داخل مشتاق داشته باشد و مورد تایید اهل نظر قرار گرفته باشد که نوبت به سیراب کردن مشتاقان غرب و شرق برسد ! حالا بازهم گفته باشم که این نوشته فقط اصلاح سخن بود و نباید به شکسته نفسی و اظهار ضعف تعبیر شود که هنوز« صد باد صبا اینجا با سلسله می رقصند »مهدی آذرسینا

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1391ساعت 0:6  توسط مهدی آذرسینا 

هر بار که اتفاق افتاده است در پاسخ سوال کننده ای از یک روزنامه یا خبرگزاری ، سخنی یا مطلبی را به صورت تلفنی درباره بزرگی از اهل موسیقی گفته ام از اینکه جمله ها و بیان من نهایتا با ادبیات سوال کننده تنظیم شده است و بهمین دلیل قدری منظور من مبهم و متفاوت ارائه شده است ، متاسف و غمگین شده ام . در باره  استاد کسائی چند جمله ای از قول من در روزنامه ایران روز شنبه27 خرداد 91 چاپ شده است که در آن صحبت تلفنی من تنظیم چندان مناسبی ندارد . درباره استاد کسائی دومطلب را اظهار کردم یک اینکه : ایشان ازنظر نوازندگی شان و مقام بسیار بالائی داشتند و نواخته های ایشان بکر و بدیع و زیبا و اصیل است و اشاره کرده بودم به مقوله ریتم در بداهه نوازی غیر متریک که ساز استاد کسائی از این جهت الگو و دستمایه نوازندگیست و ددیگر اینکه گفته بودم که بعد از تغییر و تحولی که با پیدایش مرکز حفظ و اشاعه موسیقی از طریق استادان جناب دکتر صفوت و جناب نورعلی برومند  آغاز شد و باعث شد تا نگاه دیگری به موسیقی ایران شکل بگیرد و نسلی از نوازنده ها و آوازخوانها وموسیقیدانها در عرصه موسیقی ظاهر شدند که طرز تفکرشان و شناختشان درباره موسیقی با روال موسیقی دانهای صاحب نام و مطرح رادیو در تقابل بود ، چند نفر از استادان نسل پیشین به دلیل استحکام و اصالت کارشان همچنان مسند استادی خود را حفظ کردند و نسل جدید از محضرشان کسب فیض نمودند . استادانی چون اصغر بهاری و حسن کسائی از این نظر شاخص بودند و جایگاه بسیار بالائی داشتند . ناچار بهمین نوشته اکتفا می کنم تا در فرصتی مناسب مطلب را بیشتر و روشن تر بیان کنم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 10:11  توسط مهدی آذرسینا 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 4:49  توسط علی طلیعی  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1391ساعت 4:35  توسط علی طلیعی  | 


مهدي آذرسينا شيوه كمانچه نوازي را به رشته تحرير درآورده است.

8 مهر 1388

شيوه كمانچه نوازيمهدي آذرسينا شيوه كمانچه نوازي را همراه با نت‌هاي مشهور اجراشده كمانچه را در كتابي به رشته تحرير درآورده است.

حدود يك قرن پيش وقتي ويلن همراه سازهاي غربي وارد ايران شد، كمانچه نوازان به نام آن زمان تعليم ويولن را هم عهده دار شدند و در نتيجه مطالبي كه به طور كامل موسيقي سيقل يافته و زلال ايراني بود و با كمانچه نواخته مي‌شد، را هنرآموزان آموختند.
نويسنده در مقدمه كتاب نوشته است:
« تحقيق در چگونگي جايگزيني ويلون و حذف كمانچه و پس از آن گرايش مجدد علاقه‌مندان آموزش موسيقي به كمانچه و حذف ويلون نشان مي‌دهد كه نوازنده است كه به ساز اعتبار مي‌دهد. به همين دليل كمانچه يا هر ساز ديگري بايد در اختيار نابلدها قرار گيرد و آموزش كمانچه به كلاس‌ها راه پيدا كند.»
او در ادامه سبك و شيوه آموزش كمانچه آمده در كتاب را، تركيبي برگرفته از شيوه كمانچه نوازي استاد بهاري و بعضي قديمي‌ها با محتوايي از رديف استاد برومند و در عين حال طرز تلقي نويسنده از هنر و موسيقي خوانده است.
طرز نشستن و به دست گرفتن ساز، علامت‌هاي ويژه نت نويسي كمانچه، تطبيق حروف فارسي با لاتين و درباره نت نويسي قطعاتي كه با تغيير كوك اجرا مي‌شوند به همراه نت‌هاي قطعات موسيقي نواخته شده در جلد 1 كتاب شيوه كمانچه نوازي است.
جلد دوم اين كتاب نيز فصل‌هايي با عنوان‌هاي مجموعه شور، ماهور، همايون و چهارگاه دارد كه در هر يك از اين فصل‌ها تمرين‌هايي بر هريك از اين پرده‌ها براي دانشجويان آمده است.
انتشارات سروش دوره دوجلدي اين كتاب را با قيمت 10 هزار تومان روانه بازار كتاب كرده است.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1391ساعت 2:45  توسط علی طلیعی  | 

هر بار که اتفاق افتاده است در پاسخ سوال کننده ای از یک روزنامه یا خبرگزاری ، سخنی یا مطلبی را به صورت تلفنی درباره بزرگی از اهل موسیقی گفته ام از اینکه جمله ها و بیان من نهایتا با ادبیات سوال کننده تنظیم شده است و بهمین دلیل قدری منظور من مبهم و متفاوت ارائه شده است ، متاسف و غمگین شده ام . در باره  استاد کسائی چند جمله ای از قول من در روزنامه ایران روز شنبه27 خرداد 91 چاپ شده است که در آن صحبت تلفنی من تنظیم چندان مناسبی ندارد . درباره استاد کسائی دومطلب را اظهار کردم یک اینکه : ایشان ازنظر نوازندگی شان و مقام بسیار بالائی داشتند و نواخته های ایشان بکر و بدیع و زیبا و اصیل است و اشاره کرده بودم به مقوله ریتم در بداهه نوازی غیر متریک که ساز استاد کسائی از این جهت الگو و دستمایه نوازندگیست و ددیگر اینکه گفته بودم که بعد از تغییر و تحولی که با پیدایش مرکز حفظ و اشاعه موسیقی از طریق استادان جناب دکتر صفوت و جناب نورعلی برومند  آغاز شد و باعث شد تا نگاه دیگری به موسیقی ایران شکل بگیرد و نسلی از نوازنده ها و آوازخوانها وموسیقیدانها در عرصه موسیقی ظاهر شدند که طرز تفکرشان و شناختشان درباره موسیقی با روال موسیقی دانهای صاحب نام و مطرح رادیو در تقابل بود ، چند نفر از استادان نسل پیشین به دلیل استحکام و اصالت کارشان همچنان مسند استادی خود را حفظ کردند و نسل جدید از محضرشان کسب فیض نمودند . استادانی چون اصغر بهاری و حسن کسائی از این نظر شاخص بودند و جایگاه بسیار بالائی داشتند . ناچار بهمین نوشته اکتفا می کنم تا در فرصتی مناسب مطلب را بیشتر و روشن تر بیان کنم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 10:11  توسط مهدی آذرسینا 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 13:35  توسط علی طلیعی  | 

هر بار که اتفاق افتاده است در پاسخ سوال کننده ای از یک روزنامه یا خبرگزاری ، سخنی یا مطلبی را به صورت تلفنی درباره بزرگی از اهل موسیقی گفته ام از اینکه جمله ها و بیان من نهایتا با ادبیات سوال کننده تنظیم شده است و بهمین دلیل قدری منظور من مبهم و متفاوت ارائه شده است ، متاسف و غمگین شده ام . در باره  استاد کسائی چند جمله ای از قول من در روزنامه ایران روز شنبه27 خرداد 91 چاپ شده است که در آن صحبت تلفنی من تنظیم چندان مناسبی ندارد . درباره استاد کسائی دومطلب را اظهار کردم یک اینکه : ایشان ازنظر نوازندگی شان و مقام بسیار بالائی داشتند و نواخته های ایشان بکر و بدیع و زیبا و اصیل است و اشاره کرده بودم به مقوله ریتم در بداهه نوازی غیر متریک که ساز استاد کسائی از این جهت الگو و دستمایه نوازندگیست و ددیگر اینکه گفته بودم که بعد از تغییر و تحولی که با پیدایش مرکز حفظ و اشاعه موسیقی از طریق استادان جناب دکتر صفوت و جناب نورعلی برومند  آغاز شد و باعث شد تا نگاه دیگری به موسیقی ایران شکل بگیرد و نسلی از نوازنده ها و آوازخوانها وموسیقیدانها در عرصه موسیقی ظاهر شدند که طرز تفکرشان و شناختشان درباره موسیقی با روال موسیقی دانهای صاحب نام و مطرح رادیو در تقابل بود ، چند نفر از استادان نسل پیشین به دلیل استحکام و اصالت کارشان همچنان مسند استادی خود را حفظ کردند و نسل جدید از محضرشان کسب فیض نمودند . استادانی چون اصغر بهاری و حسن کسائی از این نظر شاخص بودند و جایگاه بسیار بالائی داشتند . ناچار بهمین نوشته اکتفا می کنم تا در فرصتی مناسب مطلب را بیشتر و روشن تر بیان کنم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1391ساعت 10:11  توسط مهدی آذرسینا 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 13:27  توسط علی طلیعی  | 

انتقاد آذرسینا از لحن های مفلوک و غم آلود ... 

در اسفند ماه سال 90 کنسرت نوا در آلبومی به همین نام از طریق موسسه چهارگاه منتشر شد . آلبوم حاوی 2 دی وی دی است که به صورت تصویری کنسرت نوا را در اختیار قرار می دهد . بعد از انتشار این آلبوم مطلبی را تهیه کردم تا در وبلاگ خود قرار دهم و پیش از این کار آنرا برای دوست پژوهشگری فرستادم تا در نشریه ای خبری  درج  کند . نوشته من با مقدمه پر لطفی در همشهری آنلاین گنجانده شد با عنوانی که در اول این نوشته آوردم  . کپی مطلب همشهری آنلاین در این وبلاگ مقدور نشد بنابراین تنها نوشته خود  را در اینجا می آورم . شکر شکن شوند همه طوطیان هند    زین قند پارسی ........

کنسرت نوا توسط گروه شکرشکن در ششم آبان 89 در تالار وحدت اجرا شد .

یک سالی پیش در روزهائی که گروه را برای کنسرت نوا آماده می کردم مصاحبه ها و نوشته های بسیاری از من در خبرگزاری ها و روزنامه ها منتشر شد که بخاطر رجز خوانی هایی که داشت بحث انگیز شد و گاه پاسخ های خفیفی هم به دنبال داشت . سخن بر سر این بود که من می خواستم آواز خوانی کنسرتمان را  خود بر عهده داشته باشم و برای توجیه این خواسته مطالبی را مطرح کرده بودم از این دست که : تمام لحظه های موسیقی کنسرت ما از ساخته های من است و به دلیل نگرش خاص من به مقوله ریتم و تلفیق و شعر و ساز و کلام ،آواز خواندنش کار خواننده های معمول و تازه کار نیست ،  گفته بودم چهره و ظاهر آوازخوان لازم است با لحن ها و حرکت ها و شعر هایی که می خواند تناسب داشته باشد و خواندن شعر قلندرانه حافظ و مولوی و عطار را  چهره ای تاثیر گرفته از گذشت زمان و درک عوالم رندی و عشق و عرفان لازم است . اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست   رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی . و باز گفته بودم که تنها از کلاس ردیف خوانی بر آمدن و صدای صاف و پر تحریر داشتن آوازخوانیِ از این دست را تضمین نمی کند . آوازهای تقلیدی و سست و یکنواخت و لحن های مفلوک و بر آمده از غم و بدبختی ، سیل اتهام هایی از قبیل رخوت انگیز بودن و تخدیری بودن و کسل کننده بودن را به موسیقی اصیل ایرانی وارد کرده است . مقوله تلفیق شعر و موسیقی در آوازها با نظریه هایی کهنه و ضد هنر تحرک و تازگی و شادابی خود را از دست داده است . تصنیف سازی ها یا در تبعیت از وزن عروضی شعر های کلاسیک ، یکنواخت و کهنه و بی هیچ افت و خیز انجام شده است که برای پوشاندن این واماندگی ناچار به تزئین های عشوه ای و چندش آور و غلت و لغزش و سر خوردن های کافه ای ، در ساز و آواز کشانده شده است و یا  اصطلاحا به نوگرائی هائی که در عین پشت کردن به اصالت و هویت موسیقی ایران جمله هائی بی ریط و اجق وجق و عوام فریب و جوان رنگ کن را شامل شده است . و دیگر اینکه برخورد با ریتم در این کارها به تسلط کامل در بداهه خوانی نیازمند است و در محدوده چنگ و دولا چنگ و 4/2 و 8/6 و ... نیست .

 بار ها اشاره کردم بر اینکه هستند خواننده های معروف و مطرحی که از عهده اجرای چنین کارهایی بر می آیند و به همین دلیل به طریق ممکن تمایل خود را برای همکاری با آنها ابراز کردم و لااقل این را می فهمیدیم که با حضور آن ها گروه قابل توجهی از کیفیت موسیقی ما خبردار می شدند و ما هم می توانستیم چند شبی را در برج ها و سالن های چند هزار نفری مردم را داشته باشیم ، این را میفهمیدیم و لی خواننده های مورد نظر با سیاست و مدیریت خود کارها را انتخاب می کردند .

بعد از اجرای کنسرت متوجه شدیم که تالار وحدت از طریق دوربین های ثابت نصب شده در سالن فیلمی از کنسرت ما تهیه کرده است و فیلم از نظر کیفیت صدا و تصویر جزئیات کار گروه را نشان میدهد وبرای ما که توقع چندانی از نظر رنگ و لعاب کارمان نمیتوانیم داشته باشیم قابل قبول است . تصمیم گرفتیم همین فیلم را بی هیچ کم و کاست تنها با افزودن نوشته هائی منتشر کنیم تا هم علاقمندان موسیقی اجرای زنده ای را شاهد باشند و هم دفاعی باشد از آن ادعا ها و سخن ها . .ضمنا در زمان برگزاری کنسرت من تلاش کرده بودم تا از طریق برگزار کننده ، اکثر زعمای قوم موسیقی را برای دیدن کنسرت دعوت کنم که به غیر از دوسه نفر از موسیقی دانها ، دیگران نیامدند و بعد از کنسرت هم تصویر حاضر را برای آنها فرستادم اما کسی دم بر نیاورد و به سکوت از کنار آن گذشتند .

قصد اینست که  با انتشار تصویر کنسرت تمام جزئیات موسیقائی آن در مجموعه کارهائی که به نام موسیقی  در زمانه ما اتفاق می افتد  ثبت شود  .

گه گه خیال در سرم آید که این منم        ملک سخن گرفته  به تیغ   سخنوری

بازم نفس فرو رود از هول  اهل فضل         با کف موسوی چه زند سحر سا مری

شرم آید از بضاعت بی قیمتم  ولیک         در شهر آبگینه فروش است و جوهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 19:9  توسط مهدی آذرسینا  | 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 22:30  توسط علی طلیعی  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 16:34  توسط علی طلیعی  | 

یکی دو سال است که بخش پژوهش جشنواره موسیقی فجر، شاخ و برگ یافته و در چند گروه کلاسیک، دستگاهی، نواحی و پاپ دسته بندی شده است. بر همین اساس موسیقی دانان هر گروه نیز مقوله پژوهش را جدی تر گرفته اند و هر سال شاهد حضور چهره هایی جدید در بخش پژوهش جشنواره هستیم. سال گذشته در بخشی پژوهش موسیقی دستگاهی آقایان داریوش طلایی، محسن نفر، مهدی آذر سینا و علی اکبر شکارچی حضور یافتند و هر یک پیرامون موضوع از پیش تعیین شده ، سخنانی را بیان کردند. در اینجا گذری بر مطالب مطروحه خواهیم داشت.


داریوش طلایی (نوازنده تار)
 
موضوع صحبت طلایی، بداهه نوازی در موسیقی ایرانی بود. به اعتقاد وی تکیه اصلی بداهه نوازی بردانسته ها و توانمندی های نوازنده استوار است. ضمن آن که  بداهه نوازی زماني اتفاق می افتد که تک نوازی یا تک خوانی مطرح باشد و حتی اگر چند موسیقی دان نیز بداهه نوازی کنند، یک نوازنده نقش اصلی را بر عهده دارد. بداهه نوازی از آن جا که خلق آهنگ در لحظه است لذا نمی تواند از پیش تعیین شده باشد و در واقع بداهه نوازی با حسابگری جور در نمی آید.
اما چگونه امر بداهه اتفاق می افتد و اساساً چرا این حالت همیشگی نیست و تنهاگاهی برای نوازنده یا خواننده پیش می آید؟ طلایی در این خصوص اظهار داشت: « یکی از مهم ترین مراحل بداهه این است که نوازنده خود را در حالت الهام قرار دهد و قرار گرفتن در این حالت البته بسیار مشکل است که تنها در صورت تمرین، تمرکز و ریاضت به وجود می آید. ضمن این که تجربه زندگی نیز در این میان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است».


محسن نفر (آهنگساز و نوازنده تار)
 
بداهه نوازی اساساً پدیده ای متأخر است و به معنای رایج امروزی از حدود هشتاد سال قبل در فرهنگ موسیقی ایرانی نضج گرفته است . محسن نفر نوازنده صاحب سبک تار با بیان این مطلب افزود « قدما مانند امروزی ها چندان درپي خلق لحظه ای نبودند و معمولاً انگاره های ردیف را به نحو شایسته ای می نواختند». وی همچنین در خصوص لزوم تبعیت از ردیف دستگاهی گفت :« گوشه های ردیف دستگاهی ما از نظر پیدایش دو حالت دارند: یا اینکه زائیده ذهن یک شخص مثل علی اکبر خان فرهانی یا آقا حسینقلی هستند که در این صورت اصالت ندارند و ما هم مجبور نیستیم ، تراوشات ذهنی ایشان را تمرین و تکرار کنیم. صورت دوم آن است که بپذیریم این ها یک میراث جمعی است و اساتید قدیم هم امانت دار بودند و گوشه های ردیف را به نسل های بعدی منتقل مي کردند. در این صورت ردیف موسیقی ایران یک ارزش جمعی و یک میراث قابل توجه است که ما را مجاب می کند نسبت به حفظ و حراست آن کوشا باشیم».


مهدی آذر سینا (آهنگساز و نوازنده کمانچه)
 
برخلاف محسن نفر که معتقد بود بداهه نوازی پدیده ای نوین در موسیقی ایرانی است، مهدی آذر سینا اذعان کرد این موضوع به زندگی ابتدایی بشر بر می گردد. بشر نخستین از وقتی که توانست آواهای ابتدایی را تولید کند، در واقع بداهه خوانی را تجربه کرد، زیرا بداهه نوازی و بداهه خوانی چیزی نیست مگر زایش لحظه ای نغمات که این حالت برای همه انسان ها در همه ادوار می تواند وجود داشته باشد. آذر سینا نیز بر این نکته تأکید  کرد که عنصر بداهه تحت شرایط خاصی برای انسان قابل تصور است و آن هم به شرایط زندگی فردی و اجتماعی بداهه خوان یا بداهه نواز بستگي دارد. وی همچنین به تأثیرات متقابل نوازندگان و خوانندگان اشاره کرد و افزود:« اگر دو یا چند موسیقی دان از نظر شرایط روحی به هم نزدیک باشند، هنگام همخوانی و هم نوازی می توانند بر دیگری تأثیر گذاشته و در مجموع اثر جالبی را خلق نمایند.


 علی اکبر شکارچی (آهنگساز و نوازنده کمانچه)
 
ورود سازهای غربی به ایران در اوایل قرن حاضر خورشیدی، باعث شد برخی از سازهای ایرانی به انزوا بروند که در این میان کمانچه وضعیت  اسف بار تری پیدا کرد. چنان که به مدت چند دهه عضو همیشه غایب ارکسترهای ایرانی بود. به اعتقاد شکارچی، ساز ویولون به علت ظاهر فریبنده و قابلیت های نوازندگی اش،  خیلی زود جای کمانچه را گرفت و حتی افرادی مثل حسین خان اسماعیل زاده که استاد مسلم کمانچه بود، به شاگردانش ویولون درس می داد. این در حالی بود که ساز کمانچه در میان ایلات و عشایر همچنان نواخته می شد، ولی صدای آن به پایتخت نمی رسید تا این که زنده یاد روح الله خالقی، استاد علی اصغر بهاری را تشویق کرد تا به جای ویولون در رادیو به کمانچه نوازی بپردازد و بدین گونه شیوه کمانچه نوازی قدما از طریق استاد بهاری به نسل بعد انتقال یافت.
شکارچی همچنین به آسیب پذیری نوازندگی کمانچه در نسل حاضر پرداخت و گفت :« بسیاری از تکنیک های نوازندگی این ساز از ویولون گرفته شده است که غالباً با اصالت کمانچه همخوانی ندارد، مانند پیتزیکاتوها و ویبره های فراوان». شکارچی در پایان از ظهور نسل جدید کمانچه نوازان اظهار خرسندی کرد و به قرائت متن ستایش گونه ای در وصف ایشان پرداخت.



منبع : هنر و موسيقي
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 5:30  توسط علی طلیعی  | 

 

            "درکشته شدن سیاوش به رای افراسیاب و به دسیسه گرسیوز ، که در اوج بی رحمی تیغ بر گلویش نهادند ، از قطره خونی که بر زمین میریزد در دم گیاهی می روید که آنرا " گل عشق " یا "برگ سیاوشان "می نامند ، و از ان روزتا ابد همه سیاوشان روزگاران در دمادم فتنه آرام و مظلوم و بی فریاد جان می سپارند تا خون سیاوشانه ا شان همواره درخت آزادگی و عشق را سیراب کند " .

        چند روز بعد از انکه جناب هوشنگ امیر اردلان به اتفاق خانم فرشته صفوت برای شنیدن کار چهارگاه و انتخاب نام برای آن ، به منزل ما آمدند ، زنگ زدند و گفتند " سیاوشانه " . زمانی که من دلیل پرسیدم گفتند "سیاوشانه" یعنی هیچ مگوی و تمام است . چهارگاه را با تصنیف "عشق امد و آتشی به دل در زد "و با آواز خودم  شروع کرده بودم و این فرم و این آواز بسیار به دل ایشان نشسته بود ، و پیشنهاد می کردند که انتهای کار نیز با آواز کوتاهی از من تمام شود ، اما به هر حال کار با همان تدوین اول منتشر شد ، و آقای امیر اردلان از سر شوق در طراحی جلد سیاوشانه نیز با طراح اصلی همفکری و همراهی کردند  ، تا اینکه مطلب بالا را از کتاب کجاوه سخن خواندم و نوشتم .

        و اما بعد ازاینکه نوار کاست سیاوشانه به صورت بسیار محدود از طریق انتشارات سروش ارائه شد تصمیم گرفتم با تغییر ناشر این اثر را بصورت CD تهیه کنم این کار انجام شد و سیاوشانه در 13 قسمت جداگانه و با کیفیتی مطلوب در یک CD چیده شد و از امروز علاقمندان می توانند آنرا درموسسه فرهنگی هنری چهارگاه تهیه کنند .

چند نکته را در مورد این کار اشاره می کنم :

        در شروع سیاوشانه تصنیف"زر آستان" با شعر عطار و با صدای خودم آمده است که با اجرای گروهی آن با آواز خوان اصلی گروه تنظیمی متفاوت دارد و در آن با کمانچه تنها همزمان آواز را همراهی کرده ام (عشق آمد و اتشی به دل در زد )

    بعضی ها از اهل موسیقی و یا از شنونده های موسیقی ، راه نوگرائی را در استفاده از کلام شاعران امروز تصور می کنند و به سادگی از کنار چگونگی موسیقی و ملودی و فرم و ریتم ومقوله های بسیاری که در این مورد هست می گذرند . به نظر من در تلفیق شعر و موسیقی قبل از هر چیز مهم است که کلامی یا شعری ، با حس و حال و تفکر و هدف آهنگساز در موسیقی تطبیق داشته باشد . برای یک موسیقی غلیظ و ظریف وریز بافت، شعری و کلامی از همان دست لازم است این شعر می تواند شعر حافظ و مولوی و عطار باشد و یا شاملو و اخوان و فروغ و یا اگرشعری با این عیاراز حریفی از شاعران امروز پیدا شود . در اینجا نوع اندیشه و شیوه بیان مهم است ، حال غزل عطاری باشد و یا شعر سپید شاملوئی ، مهم اینست که شعر باشد و دل را تسخیر کند و زیبائی وزن و موسیقی کلام و عمق عوالم حسی شاعر ، آهنگساز را حیران و ملتهب کند . نهایت اینکه کلامی شعار گونه و در حد وقایع روز ، موسیقی خاصی را می طلبد که در حیطه موسیقی های جدی و ماندگار نیست ."اسم اعظم آنچنانکه حافظ گفت وکلام آخر آنچنانکه من می گویم "( شاملو)                               

        از این سخن که بگذریم قصد من ازآوردن تصنیف"زر آستان "با آواز خودم این بوده است که در شروع کار حال و هوای به اصطلاح پشت صحنه را تصویر کنم و اینکه این آهنگها را که خواننده می خواند در اصل چه بوده است وچگونه شکل گرفته است . دیگر اینکه بیان واقعیت موضوع ، که کار موسیقی جدی بی جهت و از سر تفنن و خواسته های روزمره آغاز نمی شود ، باریکه ای از تابش عشقی می آید و آتشی به دل میزند که ماه ها و سالها تلاش گروهی را شیرین و گوارا فراهم می کند .

       مطلب بعد مربوط است به اینکه برای صحنه آرائی و ورود به پرده های تصویری چهارگاه ، آواز بدون کلام استفاده شده است و این همان نظری است که بارها من در سخنرانی ها و در کلاس آن را عنوان کرده ام ، که آواز می تواند بی مدد شعر و کلام نمود کاملی داشته باشد .در این قسمت از سیاوشانه و در « سلسله »( مقدمه شور از مجموعه سیاه مشق ) من این شکل از آواز را نشان داده ام و به اینطریق مطرح کرده ام که اگر قرار است آهنگساز بر روی کلام کار کند لازم است نهایت شگردها و فن و فنون تلفیق را رعایت کند تا هم توانائی و شناخت خود را به رخ بکشد و هم و درهم جهتی با شعر و شاعر تاثیر کار خود را بیشتر کند و موسیقی خود را غنی تر سازد ، ولی در هر حال بر خلاف نظر متعصبینی از آواز خوانی که به خاطر محدودیت شناخت از موسیقی همه چیز را در کلام خلاصه می کنند وتنها به تحویل کلام می رسند ، اهنگساز یا خواننده و بطور کلی موسیقی در خدمت شعر و شاعر نیست و آواز از مقوله موسیقی است و در ترکیب هائی می شود موسیقی خالص آوازی را نشان داد بی انکه  نیاز به کلام و معنی لفظ ، حس شود و کار را مخدوش کند . استفاده از تحریر های سریع وپر فراز و نشیب در آواز های "سیاوشانه "که در تصنیف ها نیز آمده است در این جهت صورت گرفته است .

    مطلب اخر اینکه خواننده این مجموعه آقای علیرضا شاه محمدی است که در زمان اجرای آن 20 ساله بود و امروز آواز خوان شناخته شده ای است و بسیاری از علاقمندان موسیقی ،آواز او را در کنسرتهای گروه شیدا به سرپرستی استاد محمد رضا لطفی  شنیده اند .واما نوازنده ها عبارتند از : استاد مسعود شناسا ( سنتور)نوید افقه (تنبک)عماد حنیفه(تار و بم تار)مهدی علومی (کمانچه)مهدی آذرسینا( کمانچه و کمانچه بم) .     27/2/1388مهدی آذرسینا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 21:52  توسط علی طلیعی  | 

 
نوشته آذر سينا در نقد سخنان محمد رضا لطفي
ايران- پس از انتشار گفته هاي محمد رضا لطفي درباره كمانچه و كمانچه نوازان ، برخي از كمانچه نوازان نامي به اين گفته ها پاسخ دادند .

مهدي آذر سينا ، نوازنده  كمانچه رديف دان و آهنگساز موسيقي سنتي از جمله اين چهره ها بود كه در پاسخ به گفته هاي لطفي متني را دراختيار همشهري قرار داد كه صورت خلاصه آن در همشهري و صورت كامل آن در همشهري آنلاين منتشر مي شود.
دو چيز طيره عقل است؛ دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي
چند هفته پيش از استاد محمدرضا لطفي مطلبي را در روزنامه همشهري خواندم كه پاسخ آقاي كلهر و آقاي فرج‌پوري نوازندگان كمانچه را به دنبال داشت. مطالبي در آن نوشته جناب لطفي مطرح شده بود كه چند بار فكر كردم چيزي درباره‌اش بنويسم با اين حال گفتم ممكن است فايده‌اي به حال موسيقي نداشته باشد و جنبه مطرح كردن خود «كه ما هم هستيم» تصور شود. اگرچه در آن نوشته نيز بر جهت‌هايي از موسيقي تاكيد شده بود كه به نظر من اوضاع آشفته موسيقي را آشفته‌تر مي‌كرد، اما پس از آنكه در چند روز قبل مصاحبه آقاي لطفي را در يكي از روزنامه‌ها خواندم، بر آن شدم كه سخني بگويم و مطلبي بنويسم چون ديگر قضيه تنها در مورد كمانچه و كمانچه‌نوازها نبود و اشاره‌هايي كه به چگونگي موسيقي از نظر سنت و اصالت در نوشته قبلي آمده بود در اينجا نوعي از موسيقي را گسترده‌تر و با جهت‌گيري مشخص‌تر مطرح و تاييد مي‌كرد كه به سادگي نمي‌توان در مقابل آن خاموش ماند و رهايش كرد.

تاكيد كامل بر سنت با عنواني كه بر مصاحبه نهاده بودند «همه بايد بيايند» و البته دعوت روزنامه همشهري مبني‌بر ورود به اين بحث و نقد آن انگيزه‌اي ديگر شد بر نگارش اين متن. اوضاع موسيقي آشفته است و اين آشفتگي تنها از آن جهت نيست كه مثلاً موسيقي به رسميت شناخته نمي‌شود، يا به موسيقي اصيل اهميت نمي‌دهند يا صدا و سيما حامي موسيقي نيست يا تصويرساز را نشان نمي‌دهد يا مركز موسيقي به موسيقيدان‌ها سخت مي‌گيرد. هيچ‌كدام از اينها نيست، همه اين رفتارها قابل انتظار و تحمل است و خود به خود تاييدي است بر هيبت و تاثير بي‌اندازه موسيقي جدي و انديشه‌گرا در لايه‌هاي اجتماع. اين بي‌تفاوت نشان دادن‌ها در مقابل موسيقي راستين تنها عرض خود مي‌برد و زحمت اهل موسيقي را بيشتر و آنها را مصمم‌تر مي‌كند.

آشفتگي از آن جهت است كه اصلا براي خود اهل موسيقي تكليف روشن نيست كه در چه جهتي بايد حركت كنند، اصلا هنر چيست، موسيقي چيست، آموزش چيست، سنت و اصالت كدام است و جهت كار و هدف‌ها به چه سويي است. در اين سالها، شايد از پنجاه سال پيش، به قدري در چگونگي ماهيت موسيقي ايران و لزوم تغيير و تحول در آن بحث و تجربه صورت گرفته است و به حدي هنرجويان و راهيان موسيقي و حتي مردم دوستدار موسيقي را به جهت‌هاي مختلف سوق داده‌اند كه تقريبا يك بلاتكليفي بزرگ شكل گرفته است. در ايجاد اين بلاتكليفي و لوث شدن كارها و انفعالي كه پيش آمده است، عوامل مختلفي يقينا به صورت آگاه و ناآگاه دخيل بوده‌اند كه به طور كلي مي‌شود آن را به دو بخش اصلي تقسيم كرد؛


اول، خود دست‌اندركاران اصلي موسيقي كه نوازنده‌ها، آهنگسازها و نظريه‌پردازها را شامل مي‌شود كه در نهايت فلسفه كار و هدف‌ها را تبيين مي‌كنند و تلاش دارند با تمام گفتار و رفتار و هنرشان از موسيقي و از مسير و بايدها و نبايدها تصويري ارائه كنند.


و دوم، تمام مردم. در مقابل اين گروه اعم از مردمي كه مخاطب هنر هستند و ديگراني كه با نقش متولي امور موسيقي يا تاثيرگذار در جهت دادن و تعيين خط‌مشي‌ها فعاليت مي‌كنند. روشن است كه گفته من در مورد گروه اول است و من هميشه بر اين باور بوده‌ام كه اگر اهل هنر در كار خود در هدف‌ها و در نظرگاه‌ها بيراهه نروند و سمت و سوي درستي داشته باشند، هيچ قدرتي را توان درهم ريختن نقش هنر فراهم نيست. باز هم روشن است كه غرض از اين همسويي و همفكري و پرهيز از بيراهه رفتن، محدود كردن هنر و موسيقي و چارچوب خاص درست كردن براي ذهن‌هاي متفاوت هنرمند و موسيقيدان نيست كه از اين نظر جانب هنر «جانب بي‌جانبيست» و پس از عنوان مطلب اصلي به اين مورد اشاره خواهم كرد.

غرض، دستورالعمل صادر كردن و جهت‌دادن به ريشه‌هاي اصلي است و صحبت كردن از جايگاهي كه ضمن مخدوش كردن هدف و كاربرد و دليل پيدايي هنر جهت كلي خاصي براي آن طرح و تحميل مي‌كند كه در صورت عمل كردن به آن دستورها، ماهيت هنر مخدوش مي‌شود و مغايرت پيدا مي‌كند با ذات و منظور پديده هنر. و اين مقوله، مقوله سنت است با تعبيري كه در موسيقي از آن مي‌شود و با توجه به نكات ديگري كه آقاي لطفي در ادامه نظرشان به آن پرداخته‌اند. آنچه كه مرا وادار كرد تا اين كلمات را بنويسم تاكيد بيش از حد آقاي لطفي بر سنت و شرح نظرگاهشان در معني و ضرورت‌هاي سنت‌گرايي است، من هنوز باور نمي‌كنم كه اين گفته‌ها عقيده كامل ايشان باشد و هنوز در انديشه و نه در عمل، چندان سنت‌گرا نمي‌دانم.


نوع نگاه مردم به آخر كار و نوع شناخت هنرجويان از اينكه به كجا خواهند رسيد بر بود و نبود موسيقي تاثير كامل دارد. سنت‌گرايي با اين شدت و تعصب كه مطرح شده است، اقليم بي‌كران هنر را به محدوده‌اي حقير تبديل مي‌كند و راهرو را از روياي رسيدن به گستره بي‌مرز رهايي باز مي‌دارد، و اين تفاوت دارد با آن تجربه‌ها و نظرها كه در چند دهه گذشته موسيقيدان‌ها مطرح كرده‌اند. احساس ضرورت تغيير و تحول در موسيقي نظريات و تجربه‌هايي را در پي داشته است از قبيل بحث و نظر در حمايت از گروه‌نوازي در مقابل اصالت تكنوازي، تركيب كردن ملودي‌هاي محلي و موسيقي‌هاي غيرايراني در مقابل زلال بودن و خلوص موسيقي اصيل، توجه به ابعاد مختلف آهنگسازي‌ها و پرداختن به تكنيك‌هاي نوازندگي در تقليد از موسيقي‌هاي ديگر، تركيب‌هاي مختلفي از ساز‌ها در اركستر، بحث و عمل در چندصدايي كردن موسيقي ايراني با تئوري‌هاي مختلف و... اما همه اين تجربه‌ها و افت و خيزها، رو به سوي آبادي است، چون به هر حال عنوان طرح و تجربه را دارد و حد و حدود و خط و نشاني را شامل نمي‌شود كه موسيقي را از هنر جدا كند.

 از طرفي صرف مطرح شدن يك نظريه يا اجراي موسيقي با شكل و شمايلي متفاوت و غيرسنتي لزوما پذيرش ديدگاه صاحب‌نظران را به دنبال ندارد و تا موسيقيداني موجه بودن كارش و شناختنش را از ريشه‌ها و اصول موسيقي ايران نشان نداده‌ باشد، پشت كردنش بر سنت با هر عنواني و ادعايي مردود است و تاثيري در مسير نخواهد داشت و چنانچه منظور آقاي لطفي چنين مقوله‌اي باشد، لازم است خود ايشان توضيح دهند و در اين صورت سخن ايشان حق است و تصور مي‌كنم تمام اهل موسيقي قبول داشته باشند كه در اين سال‌ها نوعي شارلاتانيزم و بي‌هويتي در شاخه‌هاي مختلف موسيقي پيدا شده كه طرفداراني هم دارد. نگران شدن از اين شعبده بازي‌ها و آرتيست‌‌بازي‌ها براي دلسوزان موسيقي امري طبيعي و منطقي است و اما تاكيد بر رعايت كامل و دست نخورده سنت هم، هنر را از ماهيت خود خارج مي‌كند و ركود و جمودي پيش مي‌آورد كه صرفا به درد تحقيقات مستشرقين موسيقي‌شناس مي‌خورد تا هنر انسان‌هاي اوليه را بكر و سالم مزمزه كنند و دستمايه‌اي براي خود فراهم نمايند.

شناختن سنت‌ها لازم است و حفظ سنت‌ها نيازمند موسيقيدان‌هاي پرتلاش و پرحوصله‌اي‌ است كه با رياضت تمام اصالت‌ها را در مي‌يابند و در اجراهاي خود ظريف‌ترين نكته‌هاي فني موسيقي سنتي را در نظر مي‌گيرند و اين ضرورت‌هاي فرهنگ هر ملت است، حتي اگر با رويارويي فرهنگ‌هاي ملل مختلف اصول و قواعد هنرها به هم نزديك شوند و موسيقي مشتركي براي همه جهان تدارك شود، در اين صورت نيز پاس‌داشتن سنت‌ها و هنرهاي جوامع مختلف ضرورت است چون به هر حال به عنوان گنجينه‌اي از هنر انساني دامنه ظرفيت‌هاي هنر را افزايش مي‌دهد. اما ماندن در حيطه سنت محض، ضد هنر است و زماني كه موسيقي به عنوان هنر وارد ميدان مي‌شود، توجه به سنت و رعايت مراتب آن، تنها ابزاري در دست هنرمند است «حرف و صوت و گفت را برهم زنم/ تا كه بي اين هر سه با تو دم زنم» و چون هدف نهايي از اين قيل و قال ارائه هنر است، لازم مي‌شود كه سنت در محدوده خود بماند و به عنوان تمام يا بخش اصلي هنر تلقين نشود «دلي خواهيم چون دوزخ كه دوزخ را فروسوزد/ دوصد دريا بشوراند زموج بحر نگريزد/ چو شيري سوي جنگ آيد دل او چون نهنگ آيد/ بجز خود هيچ نگذارد و با خود نيز بستيزد». با اين تعريف از هنر ديگر جايي براي صلاح كار طلبيدن و در دايره سنت به مفهوم متداول آن در موسيقي دور زدن، در شأن هنر نيست و اگر هنر هم تلقي شود، هنري تزئيني است و هنر موسيقي دريغ است كه از اين دست باشد.

هنري كه صرفا چارچوب سالم و كاملي از سنت باشد و ديگر هيچ، هنرمند را راضي نمي‌كند و براي او بيگاري است و عاطل و باطل ماندن است. هنر انباشتن سنت نيست، «هنر شهادتي است از سر صدق، نوري كه فاجعه را ترجمه مي‌كند تا آدمي حشمت موهونش را باز شناسد». چرخيدن در دايره سنت محض و موسيقي را تبديل كردن به آداب و رسوم و اجراي آن در تقارني از شمع و گل و شمايلي باب ميل مشتاقان ديدن انسان‌هاي اوليه، به همان اندازه دور از ذات هنر است كه عرضه پرت و پلايي به جاي موسيقي از سوي بي‌مايگان بي‌بهره از ريشه‌ها و اصالت‌ها در عين واماندگي.


زماني كه سنت و اصالت به همت استاد نورعلي برومند و استاد داريوش صفوت در كلاس‌هاي موسيقي دانشكده هنرهاي زيبا و پس از آن در مركز حفظ و اشاعه موسيقي،‌ مطرح شد، ابتذال تمام وجود موسيقي اصيل و پاك ايراني را در هم ريخته بود و نشانه‌هاي اصلي موسيقي ايران، چنان از دست رفته مي‌نمود كه عنقريب كمترين هويتي براي موسيقي و موسيقيدان برجاي نمي‌ماند و انگشت‌شمار استاداني هم كه ناچار در همان دستگاه‌ها، دست‌اندركار موسيقي بودند، دم گرمشان بر آهن سرد مسخ‌شدگان در نمي‌گرفت و تحمل مي‌كردند و خود را در كناري مشغول مي‌داشتند. موسيقي‌گران مدعي اصالت بي‌محتواترين و مشمئزكننده‌ترين موسيقي را در صحنه‌هايي آكنده از لاابالي‌گري و لودگي تهيه مي‌كردند و با اين كارشان اهل موسيقي را در پست‌ترين حد ابتذال فرو مي‌كشيدند. در چنين شرايطي پاي فشردن بر سنت و اصالت و نگذشتن از كمترين تحريف، توانايي‌ها و زيبايي‌هاي بي‌حد و حصر موسيقي ريشه‌دار را به تصوير كشيد و «تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد» عرصه را بر معركه‌گيران «هنر و مردم»! تنگ كرد و اما امروز روزگار ديگريست، كار عيار ديگري دارد و به دست طرفه هنرمنداني است كه سنت‌ها را مي‌شناسند و لحظه‌ در لحظه كارشان اصالت است و هنر. در هر جايي كه لازم باشد از سنت‌ها عبور مي‌كنند و نغمه‌اي يا زخمه‌اي و يا نفسي در كار مي‌كنند كه سنت را نيز در چنبره خود نشان مي‌دهد. بعضي از بزرگان موسيقي آن سال‌هاي فترت به دور از معركه ابتذال، هنر خود را اعتلا بخشيدند و امروز هم بر تارك موسيقي پاك و آسماني ما مي‌درخشند و يا خود درگذشته‌اند اما آثارشان در هر زمان تاثير خود را دارد و خواهد داشت.


باري، از معجزه‌هاي هنر تازگي و بديع بودن آن است؛ اينكه هيچ‌كس نتواند دست هنرمند را بخواند. حال اگر كلافي از سنت چنان بسازيم كه هنرمند نتواند دست از پا خطا كند، هنر و موسيقي مفهوم خود را از دست خواهد داد و از قبل براي همه قابل پيش‌بيني خواهد بود و همه آن را حفظ خواهند بود، مصداق سخن آن استاد بزرگ (جناب استاد بهاري) مي‌شود كه گفته بود «ما قبلا اينها را زده‌ايم».
در مصاحبه آقاي لطفي مطرح شده و در نوشته‌ها و صحبت‌ها زياد آمده است كه تحول در موسيقي را سراغ مي‌گيرند و نيمايي در موسيقي را، اين سخن اگر چه مطلبي كليشه‌اي و مستعمل است، ولي به هر حال بهانه و دليلي است بر اين سخن از اين نظر كه اگر نيما هم سفت و سخت به سنت وفادار مي‌ماند و به احترام عروض و قافيه، عصيان كار سازش را در شعر صورت نمي‌داد، امروز ما شعر نو را نداشتيم، امروز از شعر و كلام و حد سخن اخوان ثالث بي‌بهره بوديم و امروز شعر سپيد شاملو را كه بي‌هيچ قيدي از مقوله قيود سنت‌گران خشك ذهن، آفريده شده است، نشنيده بوديم

اين هر سه نفر از تبار بزرگان شعر فارسي بودند با تسلط بر شناخت ريشه‌ها و سنت‌ها و اما با تعهدي جوشان بر هنر و پويايي آن و كاربرد آن سرودند و ايستادند تا «پرت‌افتاده‌ترين قلعه خاك را بگشايند» وگرنه كار ساده‌اي بود براي آنها كه بخش ديگري به ديوان‌هاي مثلاً شعر صدها شاعر كيلويي اضافه كنند و در به در دنبال وزن و رديف و قافيه بگردند تا سنت‌ شعر ما محفوظ بماند. يا اينكه شعر فارسي مبدل به سنت ايراني شود، مثل سفره و سفره‌خانه و از اين قبيل از جنس ميراث فرهنگي و صنايع مستظرفه و قابل نگهداري در موزه‌ها. اين كار را نكردند كه هيچ، دمار از روزگار كهنه‌پردازان فسيل‌پرست نيز برآوردند و آونگشان كردند به نحوي كه امروز ديگر اگر شاعري هنوز شعري در اوزان كلاسيك شعر فارسي مي‌نويسد، بايد كلامي از نوع كلام شهريار، حسين منزوي يا هوشنگ ابتهاج يا علي معلم دامغاني داشته باشد و گرنه ره به جايي نخواهد برد.

اين اتفاق مختص شعر نيست، در موسيقي نيز در اين سال‌ها تغيير و تحول زيادي صورت گرفته است و از مهمترين شاخص‌هاي اين تحول خود جناب استاد لطفي است. من هم‌عصر ايشان هستم با ايشان سابقه الفتي دارم و به اقتضاي مشغله تمام عمرم با زندگي هنري ايشان آشنا هستم و توان ارزيابي آن را دارم و تصور مي‌كنم كه قصد و غرض ايشان از مطرح كردن دوباره سنت، نگران شدني است كه در اثر ازدحام انبوه كارهاي مصرفي به اصطلاح موسيقايي در بازار پيش آمده است و شايد اين نگراني در اثر دوري بيست ساله ايشان از ايران و جدا افتادن از موسيقي متحول، اما به اضطرار پرده‌نشين، ايراني نيز باشد. و نگراني از اين خامي‌ها و تحريف‌ها و بي‌محتوايي‌ها را چاره در آن مي‌بينند كه رجعت دوباره‌اي بر سنت‌ها صورت گيرد.

خاطره‌اي از ايشان را نقل مي‌كنم كه براي من بسيار به ياد ماندني و آموزنده بود: استادان مركز حفظ و اشاعه و شاگردانشان، همان‌ها كه امروز موسيقيدان‌ها و استادان مطرحي هستند، در حدود سال پنجاه در سالن مركز حفظ و اشاعه جمع شده بودند تا شرايط كار و موفقيت‌هاي جوان‌هاي نوازنده را به ميهمان‌هايي كه از مسئولان و كارشناس‌هاي موسيقي راديو و تلويزيون بودند، نشان دهند. آقاي برومند طبق معمول بر مسند استادي صحبت مي‌كردند و از چگونگي آموزش و موسيقي مورد نظر مي‌گفتند و از دست‌پرورده‌ها مي‌خواستند كه تكه‌اي اجرا كنند و چگونگي كار را نشان دهند. بعد از مدتي كه تقريبا از هر سازي شاگردي چيزي اجرا كرده بود، ناگهان آقاي لطفي كه در گوشه ديواري روي زمين نشسته بودند، تا آنجا كه من يادم هست، بدون آنكه به ايشان اشاره‌اي بشود شروع به نواختن كردند كه شايد تاثيرگذارترين بخش كار هم همين اجرا بود. با توجه به سنت‌هاي رفتاري ما و ادب متداول اين حركت آقاي لطفي براي همه عجيب بود و غيرقابل انتظار ولي رمز اصلي كار ايشان در همين سنت‌شكني نهفته بود و به گمانم همان روز هم كه با ديگران بحث مي‌كرديم، من آن را كار درست و عصياني هنرمندانه مي‌دانستم، با اين شناخت كه ايشان در همان زمان در شرايط و توان نوازندگي لازم براي چنان حركتي قرار داشتند: «چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد».


به هر حال اين نگرش و اظهارنظر جناب لطفي در مصاحبه، نكته‌هاي ديگري را نيز با خود آورده بود از جمله اينكه آموزش‌ها كامل نشده‌اند. در اين زمينه نيز گفتني بسيار است ولي به اشاره‌اي بايد گذشت. همانطوري كه خود ايشان گفته‌اند نوع آموزش‌ها در تطبيق با زمانه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم، تغيير كرده است و اين گريزناپذير است و نتايج آن هم به صورت مطلق منفي نيست و مزيت‌هايي هم دارد، مگر اينكه قصد ما دقيقاً پرورش شخصيت‌هايي مثل شيدا و درويش‌خوان باشد با همان هيبت، با همان طرز تفكر و همان زندگي و تاثير هنري.

 به خدمت استاد رسيدن در منزلي در باغي و در گوشه دنجي. سايه سار درختي و جوي آبي و نان سنگك و كوبيده و ريحاني و آرامشي برآمده از اندوخته مال و منالي، تجارتي و ملكي...نه، امروز ديگر نه براي شاگرد و نه براي استاد چنين بساطي مقدور نيست و ديگر اينكه اگر استاداني نظير استاد بهاري يا فروتن يا هرمزي در بالاترين رده استادان زمان خود قرار داشتند، نه مقدور است و نه صحيح و مفيد كه نوازنده امروز عين آنها بار بيايد و آنها را تكرار كند. ارزش آنها هم شايد در اين بود كه از استاد خود تنها نقش‌هاي اصلي را گرفته‌اند و در نهايت خودشان شده‌اند و به نظر مي‌رسد هر كدام از اين بزرگان تنها مي‌توانند در زمينه خاصي الگوي كار موسيقيدان امروز باشند.


اين است كه آموزش موسيقي ما مسير درستي ندارد. در اين سال‌ها مدام اين مسئله نوشته و گفته شده، اما منفعت‌طلبي گروهي از اهل موسيقي و مديريت‌هاي بي‌هدف و شايد غرض‌آلود بخش‌هاي تاثيرگذار در اوضاع موسيقي، توجهي به اين مسئله نداشته است و هميشه اينطور فكر شده كه مسائل مهمتري براي مملكت و مردم هست، پس به همين روال لنگ لنگان با قضيه كنار آمده‌اند و حتي سعي كرده‌اند كه ميدان را به دست افرادي غير موجه از نظر اهل موسيقي بدهند. و اما در اين زمينه هم مي‌خواهم اين را بگويم كه در اين موضوع، نقش، تنها نقش استاد نيست. نقش شاگرد هم بسيار مهم است. چهل سال تجربه در موسيقي از شنيدن تعزيه‌خواني‌هاي اصيل، تا درگيري فكري و عملي شديد با شرايط موسيقي امروز، براي من چنين نشان داده است كه توان درك و دريافت شاگرد و تمام خصوصيت‌هاي فردي و محيطي او در چگونه شدنش تاثير كامل دارد.

در اينجا بايد به خميره و جوهر و قضاياي ژنتيك هم توجه داشت. گروهي با ده‌ها سال كلاس رفتن و استاد عوض كردن به جايي نرسيده‌اند و ديگراني در زمان كمتري تمام مقصد استاد را فهميده‌اند. براي كسي كه از عهده درك وزن در شعر عروضي برنمي‌آيد، چه جاي توقع است كه فرم را و كش‌و‌قوس‌هاي هجاها را در شعر سپيد بفهمد و به همين طريق براي آرتيست‌نماهاي موسيقي چه جاي درك و فهم ريتم در يك جمله موسيقي رديف است؟ تا برسد به اينكه توقع داشته باشيم مثلا درآمد شوري يا چهارگاهي بنوازد كه بند بند جمله‌هايش از نظر فاصله‌ها، از نظر كشش نت‌ها، از نظر فرم و محتوي و نهايتاً از نظر اصالت قابل شنيدن باشد؟ با درازي زمان مكتب و جنجال و فرصت‌طلبي، نيز به جايي نمي‌توان رسيد كه قلندران طريقت و اهل نظر آن را نشانه هنر بدانند و قباي اطلسش را به نيم جو بخرند. پس اگر نگراني آقاي لطفي از اين بابت هم هست بهتر است به طريق ديگري چاره‌انديشي كنند و آسيب‌شناسي را در جهتي قرار دهند كه خط و خطوط اصلي هنر را تخريب نكند.

و سخن آخر اينكه بهتر است قبول كنيم زماني كه نوازنده‌اي يا خواننده‌اي مراتب تسلط خود را بر سنت و اصالت نشان داد و صاحبنظران هنر و هنرمندي او را تاييد كردند، محدوديتي در چگونگي ارائه هنر براي او نيست و حاصل كار تنها مي‌تواند از نظر سليقه‌هاي مختلف ارزشمند يا بي‌ارزش تلقي شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 21:29  توسط علی طلیعی  |